همسران ما

واگویه های شخصی

دوست دارم زنم اینطور باشد

من مدت ۲۵ ساله که ازدواج کرده ام.قضیه ازدواجم نیز خود حدیث مفصلی است که در پستی جداگانه براتان خواهم گفت.زن من سواد پائینی دارد یعنی سوادش پایان دوره راهنمایی است.خودم مسئولیت اداری در سطح ارشد داشته و در طول روز و حتی تا پاسی از شب اجبار دارم که در خدمت شهروندان باشم.خوب بعد از حضور در منزل دوست دارم در زمان ورود . همسرم را با وضعی آراسته و شیک از نوع آرایش و لباس ببینم تا با دیدار او آرامشی بر جسم و روحم وارد شود و محیط منزل محلی باشد تا آرام بگیرم و استراحت کنم.زمانی که خدمت ایشون شرفیاب میشم علیرغم اینکه در منزل استراحت لازمه داشته اند. رفاهیات کامل در اختیار دارند.فرزندان گرام در خدمتشانند. هیچگونه مشکلی هم در زندگی از ناحیه من و یا دیگری نداشته و برایشان ایجاد نمی شود.اما بمحض ورود میبینم این خانم حتی شانه ای بر سر خود نزده و با موهای ژولیده .صورت خواب آلود و اخمو و ابرو درهم و با لباسی بسیار مندرس و ژولیده در منزل حضور دارند.خوب نگاهش که میکنم هیچگونه حرفی برام نمیاد.غصه ام زیاد میشه. خستگی مفرطی که بر جسم و جانمه دو برابر میشود.ناراحت میشم.بعد از نیم ساعت سکوت باهاش حرف میزنم.میگم مگه شما دیگران را نمیبینی ؟مگر لوازم آرایش.شانه و لباس خوب در منزل نداری؟چرا با این ریختی ظاهر میشی؟ جوابش اینه : من حوصله ندارم . همینم بهتر از این نمیشم .الان مدت ۲۴ ساله که من صادقانه باهاش زندگی میکنم و بهترین رفاهیات برای او و بچه ها تامین کرده و در زندگی یاد گرفته ام که عصبی نشم . ولی ایشون رفتارش اینه و اصلاح بشو هم نیست. از راههای محتلف وارد شدم که بتونم تغییری درونش ایجاد کنم . ولی متاسفانه تا کنون پذیرشی نداشته  و فکر نکنم منبعد هم تغییری ایجاد شود.البته بسیار در زندگی صبورم.اعتقاد دارم افرادی که به دنیای مجازی روی میآورند. کسانی هستند که اهل اندیشه و خردند و اینجا میتواند هم اندیشی صورت پذیرد.البته از تجربیات دوست اندیشمندم زن نیز نهایت استفاده خواهم برد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 22:14  توسط زن و مرد   |